محمود ذبیهی

این ماه تمام است که بیرون زده شب ها
از چادرت ای علت بی تابی و تب ها

روز و شب من بی تو گذشتند ولی سخت
روز اول تیر و شب یلدا همه شب ها

تلفیق قشنگ عسل و شیر همین است
چشمت عسلی ،روی تو هم رنگ رجب ها*

تا مرز فرو پاشی و آشوب رسیدند
با خنجر ابروت مغول ها و عرب ها

از روی تو عیبی نتوانند بگیرند
نه از چپ و نه راست نه اصلاح طلب ها

ماه رمضانی همه ی عمر برایم
حسرت به دلم از لبت این باغ رطب ها

مثل نفس حضرت عیساست دم تو
این شهر پر از زندگی و بسته مطب ها

فرهاد فراوان شده امروز در این کوه
تنها تویی انگیزه ی این داوطلب ها

با فکر تو هذیان و غزل گفتم و گفتند
دیوانه ی شهر است و از این دست لقب ها

جز نام تو بر هیچ مرا واکنشی نیست
وقتی به کما می روم از سمت عصبها
محمود ذبیحیFB_IMG_1423293786169

Related Post

                     

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *