غلام رضا طریقتی

روسری وا میکنی خورشید عینک می زند !
دسته گل غش میکند پروانه پشتک می زند !

کفش در می آوری، قالی علامت می دهد
جامه از تن می کَنی آیینه چشمک می زند !

هر کسی از ظّن خود در خانه یارت می شود
گاز آتش می خورد ! یخچال برفک می زند

میوه ها با پای خود تا پیش دستی می دوند
آن طرف کتری به پای خویش فندک می زند !

روبرویم می نشینی جشن بر پا می شود
صندلی دف می نوازد میز تنبک می زند !

درد دلها از لبت تا گوش من صف میکشند
پیشِ از آن چشمت به چشم من پیامک می زند !

ـ عشق من این روزها با اینکه در گیر توام
باز هم قلبم برای قبلها لک میزند !

ـ زندگی گرچه برای پر زدن می سازدش
عاقبت نخ را به پای بادبادک میزند

– عشق گاهی با پر قو صخره را می پرورد
– گاه سنگین می شود چکش به میخک می زند

– باز هم با بوسه ای راه تو را می بندم و
– حرف آخر را همین لبهای کوچک می زند

غلام رضا طریقتی

 

۱۰۴۰۷۹۰۱_۷۶۷۳۱۵۴۴۶۶۳۷۵۲۱_۹۰۹۰۰۲۷۸۱۱۲۷۷۴۴۰۶۵۲_n

                     

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *